تو نیز...

هر شب دلم می خواندت با شور و شوقی شعر خیز

مشتاق تشویقت ولی با اشتیاقش در ستیز

با هر زبان که قادری قدری از احساست بگو

توی تنور سینه گاهی تکه ای هیزم بریز

با "دوستت..." جمله بساز و یک نفس تکرار کن

هر لحظه, دائم, بی امان مانند باران ریز ریز

خوبی بلی, پاکی ولی, آخر صداقت تا کجا؟

آنقدر خوبی که دروغی هم نمیگویی مجیز

شک دارم این مصراع زیبا شعر من یا حافظ است!:

بی باده می مانی  مکن انگور قلبم را مویز

گویا خدا داده به من احساس میلیونها اجاق

قلب تو را هم کرده است, از شر این آتش فریز!

یک لنگه کفش کهنه هم در این بیابان نعمت است

از من مگردان آن نگاه "آسمان اندر حضیض"

جان عزیزت لااقل بعد از وفاتم گریه کن

خود را به جای دیگران بگذار در داغ عزیز

میدانم ایراد از منست,من که زیادی عاشقم

سعی خودم را میکنم عاقل شوم, اما تو نیز...

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

سلام زهرای عزیزم دلم برای خودت و شعرهای خوشکلت تنگ شده بود... امروز اتفاقی به وبلاگم سر زدم ... شعرت خیلی ناز بود ای ولله دختر...

ستایش

سلام زهرا جان مث همیشه ارامش بخش و بی نقص .این گلا تقدیم تو[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

طلوع

سلام علیکم وقت نبود با دقت نخوندم دوباره خدمت میرسم تا بیشتر لذت ببرم ممنونم

حضرت دوست

درود لحظات قشنگی رو در وبتون گذروندم. التماس دعا

تربت

سلام عزیز حالی دادی به دلم با این شعرت بازهم احسنت دوست خوبم

akram

azizam hatman montazeretama....kholase shero gofte basham daste khali nemiay...darde saresh ba man khiyalet rahat..fadat sham...[ماچ] ooooooooooooooooooooooooooommmmmmmmmmm[گل][گل][گل]

محسن

سلام دوست عزیز اگر در نظرسنجی وبلاگ شرکت کنیدممنون میشم التمای دعا یاعلی...

hamtaaf

سلام آمده بودم دعوت کنم. شعر زیبایتان را دیدم و لذت بردم. آنقدر خوبی که دروغی هم نمی گویی مجیز! خیلی جالب بود. خلاصه دعوتید!

زهرا حقیقت

سلام مرحبا! این شعر خیلی بیشتر از شعرای قبلت به دلم نشست. شاید چون خیلی بی شیله پیله است و روونه و از دل براومده. اما: مصرع 8 به نظرم نیاز به کار داره، قافیه ش خیلی دلنشین نیست. توی مصرع 10هم ترکیب «از شر این آتش» پارادوکس زیبایی رو ایجاد نکرده ، عوض بشه، زیباتر خواهد شد. طناب سبز غزل هم به روز است.