غمسال

متاسفانه سال گذشته پدر نازنیم رو از دست دادم. این شعر رو توی اولین سالگرد فوت پدرم سرودم که شرح ناقصی بر حس این یک سال منه؛

مثل برگی در مسیر باد, سرنوشتم را نمیدانم

گاه با تقدیر می جنگم, گاه از قسمت گریزانم

گرچه با چشمان خود دیدم, باورم هرگز نخواهد شد

باورش هرگز نخواهم کرد, آنچه را دیدم به چشمانم

خنده از لبهای گرمت رفت, گرمی از قلب و نگاهت نیز

صبح تابستان زمستان گشت, از خزان نوبهارانم

طی یک سالی که هر روزش قرنی و هر ساعتش ماهی ست

غیر عادی نیست گر حتی حساب روزهایم را نمیدانم

شکر بد نیستم بنگر, بعد از آن توفان بی پایان

کنده ای افتاده بر خاکم, کاملا از ریشه ویرانم

لا اقل ای کاش می دیدم, آخرین لبخندهایت را

تا ابد در حسرت آن لحظه های ناب گریانم

دورم از خاکت و می دانم چاره ام تنها شکیبایی ست

حیف قدرت را ندانستم, عذر می خواهم پشیمانم...

                                                                         تهران

                                                                     تابستان 1390

        ممنون میشم که با فاتحه ای دل من و روح پدرم رو شاد کنید.

 

/ 7 نظر / 14 بازدید
سياوش

خدا پدرتان بيامرزد و روحش را غريق آرامش نمايد. همه ما يادگار و ادامه وجود پدر و مادر خود هستيم، اميدوارم شما نيز در كنار مادر گراميتان هميشه موفق، شاد و خرم باشيد.

غزل

خدا رحمتشون کنه. متاسف شدم...

ساحل

روحش شاد و قرین رحمت بیکران الهی باد. قلم توانمندی دارید...

اکرم

خیلی قشنگ بود عزیزم...واقعا اشکمو در آوردی! بدجوری یاد این سال پر از اندوه و غمی که بهمون گذشت افتادم...یاد خاطرات شیرین دور هم بودنامون افتادم...خدا رحمت کنه هر3تا مهربونی که از پیشمون رفتن...به امید روزی که تو بهشت دور هم جم شیم...[گل]

اکرم

انشاا.. بهشت عزیزم...واسه ما هم دعاکن...چون واحدای جهنمو توهمین دنیا دارم پاس میکنم واسه همین بیشتر به آینده امیدوارم....[خنثی]

منصورگروسی

سلام به خانم فرقانی عزیز و گرامی بعلت کثرت کامنتها کامنت شما را هم اکنون دیدم مطلبی را تذکر دادید در مورد ( درد دلم بالا شد ) ممکن است جمله ای یا واژه ی در جایی معنای خاصی داشته باشد اما انچه بایستی خدمتتان عرض کنم اینکه از قدیم مثلی معروف است که گویند المعنی فی البطن الشاعر و انچه اینجا مد نظر اینجانب بوده بالاشدن درد دل است به مفهوم که بالا بمعنای پیداشد میباشد بنابراین در صورتی شاعر بخواهد تمامی جهات و جوانب کاربرد جملات و واژه ها را در مکانها و اقوام مختلف مورد نظر قرار دهد این شعر دیگر گفته ی شاعر نیست و حتما شما بهتر از بنده میدانید که شعر بر دو نوع است سرایشی و الهامی اینجانب هیچگونه شعر سرایشی ندارم که بخواهم در انها دخل و تصرف کنم و حتی بعضی از اشعار عرفانی در خواب می اید به همین علت همیشه قلم و کاغذ هنگام خواب کنارم میگذارم و گاه میشود که نیمه ی شب از خواب بیدارشده و اگر بلافاصله ان شعر را ننگارم کاملا انرا فراموش خواهم نمود پستهای شما را خواندم تا به این پست رسیدم خداوند ایشان را غریق رحمت فرماید انشالله

tasliat migam, shere ghashangi bood, chon hamdadim ajorm be delam neshast