قرار

گفتی قرارمان چه؟ گفتم قرار چه؟

گفتی بگو دوباره شدی بیقرار چه...؟

آری به قدر جرعه ی آبی نخواستیم

دیدار ماه روی تو را، انتظار چه...؟

آن یوسفی که ما به کلافی فروختیم

ما را چو پادشاه شود افتخار چه...؟

اسفند قلب یخ زده ی ماست بی گمان

با این همه گلوله ی برفی بهار چه...؟

وقتی به عشق دیدن رویت نمی تپد

دیگر می آید این دل غافل به کار چه...؟

دریا بیا کنار تو آرام می شویم

با عمق چشم های تو دریاکنار چه...؟

اصلا بگو اگر که نیایی مگر دگر

میگردد این زمین و زمان بر مدار چه؟

/ 6 نظر / 14 بازدید
فـرشتهـ (غـایب همیشـهـ حـاضـر )

دریا بیا کنار تو آرام می شویم " اللهـــم عجــل لولیــک الفــرج " . . . . سلـام ... بسیــار بسیــار زیبــا ... بند بند جملاتـــش یه حس خاصی دارن ... خوش به سعادتت به خاطــر سرودن چنین اثر زیبا... یقینا هنگــام نگاشتن مقبول درگاه حق و حضرت ولی عصـر(عج) بوده که چنیــن زیبــا سروده شده ... راستی سر سفره ی هفت سین منو فراموش نکــن فراموشت نمیکنم[قلب]

emily

سلام. وب جالبی دارید با مطالب جذاب. امیدوارم همیشه موفق باشید خوشحال میشم به منم سر بزنید و نظرتونو بگید حتما بیاید زیاد وقتتون رو نمیگیره

تائب

سلام علاقمندیم با کسب اجازه از شاعره ارجمند ، اشعارشان را البته با ذکر نامشان در تارنمای خود قرار دهیم. درصورت صلاحدید منتظر تائیدشان هستم.

احمد

سلام شعر روان وزیبا ونویی هست ازقافیه های زیبایی هم استفاده کردید موفق باشید

احمد

دیگر می آید این دل غافل به کار چه...؟ این مصرع به نظرم وزن سنگینی دارد فکر کنم عوض بشه بهتر هست البته شما بازم بهتر میدونید موفق باشید