طالع

 

باید فرار کرد که اینجا هوا پس است

شیطان کنار دست تو مشغول وسوسه ست

بادام تلخ چشم مرا بی خیال شو

آفت زده است، نیست؟ اگر نیست نارس است

با این مس مذاب که در سینه ی من است

صد سال می رسم به زمستان مشخص است

پیشانی بلند و کف دست روشنم

آیینه ای عمیق به پهنای اطلس است

بسیار روشن است دلیل سکوت من

پیچیده نیست گوشه ای از این مثلث است؛

یا صخره ای صبورم و یا موج خشمگین

یا مثل یک کویر سکوتم مقدس است

ته لهجه ام پر است ز دلتنگی شمال

پیداست یک غریب چه ها می کشد بس است

 

هرگز کسی به فکر تماشای او نبود

خورشید هم شبیه دل توست بی کس است

این بار فال دست تو را من گرفته ام

کولی فرار کن که دوباره هوا پس است...

 

/ 28 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
♥آیدا♥

سلام عزیزم شنبه حتما بیایا. آخه تبلدمه.[هورا]

حسین مداحی

نمی گم سامرا و کاظمین چراکه یادم نبود ولی حرم حضرت امیر و حرم حضرت حسین علیهماالسلام نایب الزیاره بودیم

دکترکتابفروش

خانم معلم نمی خوان ما رو به شعر تازه مهمان کنند![گل][بغل]

حرف دل

سلام. به روزم با سه رباعی... تشریف بیارید. یاعلی

طلوع

امام باقر سلام الله علیه : همه كمال در شناخت عمیق دین و شكیبایى در پیشامدها و اندازه نگاه داشتن در زندگى است دانش‌نامه قرآن و حدیث: ج 9, ص 196, ح 193

سید جواد طباطبایی

سلام خانم فرقانی- از دوستان آقا محمود هستم- در شهرستان گنبد- یکی دو تا از شعراتونو از طریق گوشیش واسم خوند- خوشم اومد- الان هم اینجا کارای خوبی خوندم- کاش گنبد که اومدید بیایید انجمن گنبد تا بیشتر از شعراتون استفاده کنیم- به وبلاگ من هم سر بزنید و از شعرای آرشیوم بخونید.شاد باشید

نادر فیروزی

سلام غزل زیبایی خوندم بادام تلخ چشم مرا بی خیال شو آفت زده است، نیست؟ اگر نیست نارس است لینک شدید با احترام[گل]

احمد

فکر کنم به ردیف هات یه نگاهی بندازی /البته شعرت ایده نویی هست

احمد

فکر کنم به قافیه هات یه نگاهی بندازی /البته شعرت ایده نویی هست